نشسته روي كاناپه و سيگار ميكشه...
پسر 2 ساله ش آرام و قرار نداره...اونقدر كه با يه حركت فنجاي چايي رو روي فرش كرمي من خالي ميكنه...آه از نهادم بلند ميشه ولي به روي خودم نميارم...
دختر 5 ساله ش ميگه اه بي ادب..ميبيني مامان چيكار ميكنه؟
حالا سارا نيم خيز شده تو سينه پسر كوچولوي شيطونش و چشماشو به شدت گرد كرده و اخمشم گره كرده!!! چته تو روهام؟ چرا يه جا نميشيني؟ حالا 4 تا دندون برنجي پسرش ميوفته بيرون كله شو كج ميكنه و دستاشو با استرس قايم ميكنه پشتش و به مامانش لبخند ميزنه....حتما رگ خواب مامانش وقت خراب كاري همينه ..چون طولي نميكشه كه اخم شديد مامان تبديل به خنده و قربون صدقه ميشه...
ميگم حالا واقعا ميخواي اينو بفرستي پيش باباش؟؟؟
ميگه آره... ميگم خوب آخه اون كه صلاحيت نداره از اين گذشته تو دلت براش تنگ نميشه؟؟؟ روهام خيلي كوچولوئه گناه داره سارا...
پا ميشه عصبي آخرين پكشو ميزنه و سيگارو از پنجره ميندازه بيرون...معلوم نيست كجارو نيگاه ميكنه...ميگه پس من چي؟؟؟ من گناه ندارم؟؟؟؟
آخه يه دختر شيطون و پر شر و شور مثل من با 20 سال سن چي ميفهميد كه دادنش شوهر؟؟؟
اونم به دوست پسره 22 سالش!!!! به مامان ميگم تقصير شما بود...ميگه خودت هارو هاج بودي 10 تا دوست پسر داشتي!!!! خوب داشتم كه داشتم !! از شوهر ترياكي كه بدتر نبود...مثلا چي ميخواست بشه كه منو به اولين خواستگار دادن...چي كم داشتم آخه؟
ميگم اون كه معتاد بود و سر يه سال ازش طلاق گرفتي...آخه اين يكي چي؟؟؟؟
ميگه اينم تقصير مامان- بابام بود!!!! از ترس نگه داري يه بيوه 21 ساله هول هولكي منو دادن به اين پسر عموي از دنيا بدترم!!! خوب من چي حاليم بود؟امين پسر خوب و خوش تيپي بود...امروزي -اسپرت...فشن!!! من فقط ديده بودم سيگار ميكشه...سر 6 ماهم زدو حامله شدم...وقتي دختره رو 9 ماهه بودم فهميدم عملش شيشه س.... بچه كه به دنيا اومد قهر كردم اونم چند بار ميدوني چقدر سختم بود بچه شير خوره رو بذارم بيام؟؟؟ميفهمي وقتي شوهرت بشينه جلوت و شيشه و كراك بزنه يعني چي؟؟؟ميتوني تصور كني دنيا به سرم چقدر شده بود؟ ميفهمي يه مادر وقتي از درد رگ كردن سينه اش شبي رو تا صبح دور خودش پيچ بزنه و گريه كنه يعني چي؟؟؟؟
اينارو كه ميگفت گريه نميكرد...يه سيگار ديگه روشن كرد...حالا بچه ها باهم دعواشون شده بود روهام با شيطنت ميوه هاي خواهرشو از تو بشقاب برميداشت و فرار ميكرد...ولي سارا فقط نيگاشون ميكرد...
دود سيگارو با چشاي تنگ و حسرت بار ميده بيرون و ميگه ميبيني؟؟؟ باباشون ميفهمه من با اينا چه عذابي ميكشم؟؟؟ بي پول!!!! تنها... افسرده.... غرغر مامان -بابام- آخه مگه من چندبار ميام دنيا ؟؟؟؟ چند بار حق زندگي دارم؟
ميگم تو كه ديدي شوهرت عمل داره چرا دومي رو آوردي سارا؟
ميگه اينم خيره مذهبه...خيره خرافاته...بعده دختره هيكلم حسابي بهم خرده بود شدم 80 كيلو يه زنه افسرده و چاق!!! گفتم به درك ...شوهرم معتاده كه معتاده...شروع كردم به رژيم و رقصيدن و هزار كوفت و زهرمار ديگه...شكمم داشت كوچيك ميشد... بعده يه مدت ديدم من دارم همون كارا رو ميكنم اما هر روز دارم چاقتر ميشم...بي بي چك زدم ديدم باز حامله ام...ميخواستم بندازمش...رفتم دكتر گفت 50-50 است ممكنه ديگه هيچوقت بچه دار نشي...چون 3-4 ماه قبلشم يه سقط داشتم ....شبش خواب ديدم بچمو دارم با دست خفه ميكنم..صبحش زنگ زدم به يه حاج آقايي تو قم ...گفت نكني كه به عذاب دنيا و آخرت گرفتار ميشي...
يه آهي كشيد و گفت ديگه فكر نكردم جهنم از اين داغتر نميشه!!!!
هنوز كنار پنجره وايساده و داره بيرونو نگاه ميكنه ...ميگه: واقعا" من حق ندارم الان به فكر خودم باشم حداقل پسره رو بفرستم خونواده باباش بزرگش كنن دختره رو خودم نگه دارم اونم چون دختره نميتونم ولش كنم!!!
اونم حالا كه يه مرد خوب قبول كرده منو با يه بچه بگيره....سرشو ميچرخونه سمت من ميگه: فكر ميكني ميتونه خوشبختم كنه؟ گاهي فكر ميكنم سومي ديگه ميشنه روبروم تزريق ميكنه!!!!
ميگم نميدونم... من جاي تو نيستم -قدر توام زجر نكشيدم!!! ولي اينم بدون كه حالا حالا وقت زندگي كردن داري- جووني-زيبايي .
لبخند تلخي ميزنه ميگه ...آره زيبام-جوونم ولي به نظرت ميشه يه بيوه 30 ساله با دوتا بچه قدو نيم قد خوشبخت بشه؟؟؟؟