(بزرگترین هدیه  همسران به همدیگر احساس درجه یک بودن است.)

اين جمله عميق و زيبايي بود كه در وبلاگ دوستم شادمانه خواندم اونقدر متاثر شدم كه نتونستم درباره اش ننويسم...

چند وقت پيش پستي درباره هديه و ارزش گذاري اون نوشته بودم/ بايد اعتراف كنم اين جمله منو شرمسار كرد كه چرا به چنين بعد مهم و اصلي نپرداختم؟!

و امروز بعنوان يك زن معترف هستم كه مهمترين آرامش براي يك انسان(زن يا مرد) اعتماد به حس و عشق راستين زوج/معشوق و يا همسرشه...

چرا كه بعنوان يك انسان ميدانم وقتي نگاه مشتاق عشقت را دنبال ميكني كه اصلا حواسش به حرفهاي تو نيست و چشمانت روي صورت هم جنسه( ديگري) ثابت ميشود / كسي كه ممكنه  است هرگز برخورد دومي با عشق شما نداشته باشد/ چه عذاب عليم و چه حس دردناكي پيدا ميكني/ بله فرقي ندارد مرد باشي يا زن؟

حتي يادآوري زيبايي هات هم در اون لحظه دردي از تو دوا نميكند /حس تحقيري ناشي از افول و نزول به درجه 2 شدن و حتي پائين تر...

برداشت ميتواند درست باشد يا غلط ... مقصر كسي است فاعل بوده كسي كه برداشتي در ذهن تو ايجاد كرده...

باور دارم كسي نمي تواند چشمش را تا ابد ببندد اونهم بر زيبايي(خواه هيكلي زيبا-خواه روي و مويي پريشان و دلربا-خواه نگاهي نافذ و لبخندي دلنشين)

مهم اين است كه به ياد داشته باشيم كسي كه كنارماست از لب به لب شدن توجه و عدم توجه تحقير ميشود!

عاشق همسر بودن نعمته بزرگي است كه هر زوجي به صرف ازدواج  يا با هم بودن تجربه نميكنند اينكه از لبخند زوجت بند دلت پاره شود از هيجان اينكه گاهي بي هوا با عشق دست لاي موهاش ميبري يا بي دليل دستت را دور گردنش حلقه ميكني ... رفتاري كه هزار بار از كلام گوياتر و عميق تر است... نعمت بزرگي است كه اگر دوسويه باشد آرامشي برتر از اون در دنيا نيست...

حق با صاحب جمله است:حس اينكه همسرت از علاقه به تو متوجه ديگري حتي زيباتر از تو نشود حسه بي نظيري است...

خوشبختی داشتن کسی است

که بیشتر از خودش

تــــــــــو را بخواهد
...
و  بیشـــتر از تــــــــو

هیـــــــــــچ نخواهد

و تــــــــــو ... برایش تـــــــمام زندگی باشی ...
و او برايت تمام زندگي باشد(دم به دم)( تكميل شعر=آخرين مصرع از خودم :)
 

شيرين خفته



كوه شيرين خفته يا در زبان محلي شيرين خفتيه در مسير صحنه-كرمانشاه- تصوير زيبايي از زني كه به پشت خوابيده رو در ذهن تداعي ميكنه البته قسمت سر-سينه و پاهاي تا شده زن در واقع سه كوه جدا از همه كه در نماي روبرو(كه در عكسها ميبينيد) به نظر كوه بهم پيوسته اي مياد.
در باورهاي محلي مردم شهر كرمانشاه اين كوه  پيكره خفته شيرين معشوقعه فرهاد هست و البته جالبه بدونيد كه در داستان اصلي شيرين معشوقه خسرو شاه ساساني هست و پاسخي به عشق فرهاد عاشق نميده چرا كه شيرين اسوه زني پاك و وفاداره...
پنجشنبه بعداز ظهر با خانواده رفتيم همدان مهمان خونه خاله م بوديم و جمعه عصر خسته از تعطيلات برگشتيم خونه تو مسير برگشت از اين كوه عكس گرفتم البته يادم رفت عكساي خودمو انتقال بدم برا همينم اينارو از اينترنت گرفتم و ديدم بد نيست به اين تصوير بپردازم... به نظرم منظره اين كوه و تناسبش با افسانه محلي كرمانشاه شگفت انگيزه...
مرتبط نوشت: اگه دقت كرده باشيد و يا با زبان و واژه هاي كردي آشنايي داشته باشيد ميبينيد كه اين زبان نزديكترين  كلمات به زبان فارسي اصيل رو داره-مثل: خفتيه=خفته / قصه كردن=حرف زدن / مال=خانه و چيزاي ديگه كه الان حضور ذهن ندارم ولي اگه كسي مشتاق بود با حوصله بهش ميپردازم :)

حكايت زامبي ها و جمعه آخر سال....+سريال آينه عبرت

چندوقت پيش مردم اروپا و آم.ريكا  كارنوال زامبي راه انداخته بودن و جالبتر اينكه خوده عموم مردم با گريمهاي مخصوص زامبي خودشون رو به شكل مردگان درآورده بودن و اكثرا با دوچرخه بازيگران اصلي اين كارنوال بزرگ بودن...اولش به نظرم اومد چقدر مسخره ن اين ملت  و چقدر علاقه مندن به مباحث ترسناك ولي بعد فهميدم اينا با اين كار روح و ياد مرحومانشون رو گرامي داشته و بدين ترتيب يك روز از سال رو به ياد مردگانشون ميگذرونن و تازه پي بردم كارنوال زامبي يه چيزيه تو مايه هاي جمعه آخر ساله خودمون!!!!
حالا فكر كنيد اينا اونقدر دلشون شاده كه حتي از اين روزهم براي رقص و شادي و خوشگذروني استفاده ميكنن ؟!
و در مقابل ما ملت ايراني غم پرور چه مشتاقانه خيابانهارو به روز محشر تبديل ميكنيم و همگي سياه پوش و حلوا بدست به مزارهاي شهرمون هجوم ميبيريم و انگار ميخوايم بغض نكرده و اشك نريخته يكسالمون رو همون روز خالي كنيم و اونقدر تو ترافيك غر بزنيمو جنگ و دعوا راه بندازيم و سر مزار از شدت شلوغي همديگه رو هول بديم و هولمون بدن و خلاصه كلي سرمايه وقف دستمال كاغذي و گل و شيريني و بنزين بكنيم چيه ميخوايم يه روز به ياده امواتمون باشيم؟؟؟؟
من نميدونم چرا مردم ما اينقدر علاقه مندن به گريه زاري و فاز غم و غصه گرفتن؟ اصلا يه عده هستن از داشتن غصه و پيري چهره و خم شدن كمرشون به خاطر داغ از دست دادن عزيزان اونم سالها بعد كسب شخصيت ميكنن بماند كه عده اي هم هستن كه اصلا امرار معاششون از راه گريوندن ملته...

حالا خودتون قياس كنيد ....

ادامه مطلب(ماجراي عشق و عاشقي ستاره بانو...)

ادامه نوشته

من قدر روزهاي زيباي پاييزي رو ميدونم..

اونچه كه مسلمه اينه كه ستاره اينروزها چوب خط خلف وعده اش پر شده و ان قريبه كه دوستان غضبش كنند...

ولي خوب چشم اميد ستاره به بزرگواري شما عزيزانه :)

از كوفته استهاله شده براتون بگم كه اختراعم با موفقيت همراه بود و من يك ته چين خوشمزه و البته جديد اختراع كردم با طعم كوفته كه به علت عجله همسر در خوردن و ناخونك زدن يادم رفت عكسشو بگيرم -ولي همسر مدام به به چه چه ميكرد(قابل توجه اميد كه گفت من دست پختم خرابه) :)))))))

ديروز جمعه هواي شهره من مثله بسياري از نقاط ايران خيس و باروني بود-ساعت حدوداي 10 و نيم- يازده  بود كه ياده پست روياييه ليليوم  افتادم رفتم تو بالكن-منظره عالي بود درختاي خيس و بارون خورده با تركيب رنگهاي درخشان زرد و قهوهاي-باغچه هاي تازه و خيابون خلوت از عابرين آسمان آبي بود و لكه هاي سفيد و زيباي ابر منظره شگفتي درست كرده بود (فكر كردم دلم ميخواد برم بيرون و تو اين هوا كمي قدم بزنم نميدونم شايدم بدوئم؟!

ولي چه كنم كه عزيزه دل سرماخورده بود و معصومانه لاي پتو گم شده بود-اتاق رو تاريك كردم و شعله بخاري رو زياد-

به جاي دوئيدن و قدم زدن مشغول تهيه سوپ شدم براي همسرم /دلم ميخواست وقتي از خواب بلند شه يه سوپ گرم براي صبحانه بخوره كه حالش حسابي جا بياد...

راستش لذت اينكار كمتر از قدم زدن تو خيابون خيس در يك روز زيباي پاييزي نبود...

محبت بايد جاري باشه و البته جبران بشه؟!+ كارنوال

درود-صبح قشنگ پاييزيتون بخير اين گل رو همسر برام خريده بازم غافلگير شدم و البته خيلي خوشحال... يه كفش دوزك ديگه هم روشه :) منم اومدم كاره قشنگشو جبران كنم براي همينم در يك اقدام انتحاري تصميم گرفتم براي همسر كوفته درست كنم(چند وقت پيش دلش خواست) ولي خوب انگار قسمت اين بود كه ضايع بشم چون عكس پايين ثمره جبران محبت من شد :(

البته روحيه و اعتماد به نفس چيزه خوبيه چون با لبخند از همسر عذرخواهي كردم و ازش خواستم زحمت خريد دوتا سالاد الويه آماده رو بكشه بعدم كوفته هاي وارفته رو ريختم تو سس و گذاشتم آب سس چيده شد و يه نوع ته چين جديد اختراع كردم كه امروز پرده برداري ميشه... راستش نميدونم قابل خوردن باشه يا خير ولي اگه پروژه موفقيت آميز بود حتما عكسش رو ميذارم ضمن اينكه به نام خودم ثبتش ميكنم :)))))

عذرخواهی نوشت: ببخشید دوستان مطلب رمز دار رو گذاشته بودم ۳-۴ نفری هم خوندن ولی نمیدونم چرا خودبخود حذف شد با اینکه تایپ مجددش برام سخت بود ولی دوباره نوشتم ولی باز دیدم کلمات بهم ریخت و بعدم حذف شد... اینه که بحث در این باره رو گذاشتم واسه یه وقت دیگه... از همه عذر میخوام

زرد-آبي-صورتي-سرخابي-بنفش... بيننده رو سر ذوق مياره

اول صبح هنوز هواي خواب از سرت بيرون نرفته كه ديدن بچه هاي مدرسه اي با اين رنگهاي شاد و جذاب حسابي سر ذوقت مياره...

خيلي خوشحالم از اينكه بالاخره بچه ها طبق روحياتشون لباسها و روپوشهاي شاد و رنگي ميپوشن و از طرفي دلم براي خودم و هم نسليهام ميسوزه...

اين دخترك حداقل مقطه راهنماييه يعني 13-14 ساله ...

ياده خودمون ميوفتم كه روپوشهاي دوران ابتداييمون خاكستري ، قهوه اي و سورمه اي بود- رنگ و بوي كودكي هامون هم شادتر از اين نبود....

وقتي يادم مياد كه بدحجابيمون تو دبيرستان / اوج نياز يك نوجوان به جلب توجه/ پوشيدن شلوار كتان سورمه اي و قهوه اي بود خنده ام ميگيره... حالا دبيرستانيها رنگهاي زيبايي مثل بنفش و زرشكي و سبز ميپوشن... بچه هاي ابتدايي توي رنگهاي سفيد و صورتي و سرخابي و آبي هاي درخشان غرق ميشن و حس زيبايي و شادابي رو تداعي ميكنن درست برعكس ما...

نسل سوخته اي كه تو دوران بحراني جنگ متولد شد- تو بحران فقر بعد از جنگ و جو عجيب غريب دوآتيشه هاي انقلا.بي رشد و كودكي كرد- تو آزمون و خطاي دوآتيشه ها بلوغ سرخورده كرد و تو بحران تحريم و بگم بگم  و جنگ و جدل آقايون عاشقي و جووني كرد-حالا هم دارن با عواقب تحريم و فقر ناشي از خودسريها و اشتباهات آقايون پا به دوران مسني ميگذارن...

اميدوارم اين بلا دامن نسلهاي بعدي رو نگيره-بگو آمين

اگه...

اگه غول چراغ جادو جلوتون ظاهر بشه و بگه فقط يك آرزو براتون برآورده ميكنه...

اون آرزو چيه؟ آيا فكر ميكنيد اون آرزو چيزي باشه كه با برآورده شدنش به غايت خوشبتي ميرسيد؟ چرا؟

آخر سر نوشت:

و اما آرزوي خودم-تا قبل از گذاشتن اين پست خيلي بهش فكر كردم يه بار گفتم پول-يه بار گفت سلامتي و... ولي ديدم اگر من باشم آرزو ميكنم هرجايي-در هر سمت و حالي دلم ميخواد احساس آرامش و خوشبختي كنم- خوشبختي براي هركس يه معني داره-البته اعتراف ميكنم آرزوي اميد منو به شك انداخت :))))))

شهامت يعني اينكه اگر حرفي زدي بهش عمل كني...

پيرو پست قبل...

وقته خواب(موقعيت: تخت خواب) از همسر: ستاره اين زن دادشم شروع كرده سر بحث باز كردن اينور و اونور ميخواد رابطه بندازه يه وقت تو حرفات ابراز نكني كه تمايلي به رفت و آمد و آشتي داري!

من : يعني ميخواي تا ابد اين قهرو كشش بدي؟

همسر(با نگاه به سقف): آره تا ابد...

من: البته تو مختاري ...ولي يادت باشه تو زندگي و تو هر خانواده اي از اين دلخوريها پيش مياد... يه كم انعطاف پذير باش-به نظرم اگه اونا تمايل داشتن عذرشون رو بپذير...

همسر در حاليكه يه كم دلتنگ شده: آخه تقصير از اونا بود-اونا شروع كردن...

من: اگه خوب فكر كني من و تو هم اونقدر ها بي تقصير نبوديم قبول كن ميتونستيم يه كم بيشتر تحمل كنيم و مجلس رو ترك نكنيم فوقش بعدا گلايه ميكرديم...

همسر: سكوت شايد يه نمه بغض

من: تجربه بشه براي بعدها اگه چنين موقعيتي پيش اومد با قهر كردن و ترك صحنه خوده بي تقصيرمون رو تو تقصير سهيم نكيم ...

همسر: اوهوم-(موقعيت: آغوش) :)

بعدا نوشت: یکی از دوست در یک کامنت خصوصی متذکر شد که با ایم مطلب خودم رو عاقلتر از همسرم نشون دادم و یه جورایی این از بالا به آدما نگاه کردنه /دیدم حق میگه شاید من این منظورو ندارم ولی بیانم همین معنی رو میده/واقعیت اینه که همسره من به دفعات این رفتارو با من کرده هر وقت من از کسانی که دوسشون دارم دلخور میشم همسرم با حرفاش پادرمیونی میکنه فضا رو تلطیف میکنه و من علیرغم ناز کردن تو دلم کلی خوشحال میشم/من این رفتارو از خودش یاد گرفتم.

از دوسته خوبم هم تشکر میکنم که بهم تلنگر زد :)

عذرخواهي نشانه بزرگواري انسانهاست...

چند روز پيش طي يك جدل پيامكي ارتباطم رو براي هميشه با يك دوست( 10-12 سال سابقه دوستي) قطع كردم...

ناراحتيه من از اين بود كه اين شخص حاضر به پذيرش خطاش نبود و فكر كنيد خطايي در حد خيانت در امانت(اونهم امانتي از نوع آبرويي) مرتكب شده بود و جالبه چنان خونسرد و طلبكارانه در مقابل گلايه و دلخوريه من ظاهر شد كه كلا اساس ارتباطم باهاش زير سئوال رفت...

با خودم ميگم ما آدما گاه و بيگاه دانسته و نادانسته باعث رنجش و آزار ديگران ميشيم.. وقته بحث ناخودآگاه جبهه ميگيريم و تمام و سعيمون رو ميكنيم كه حق رو به خودمون بديم ولي بد نيست تو خلوت خودمون برگرديم به عقب به رفتارمون-حرفهايي كه زديم و حرفهايي كه شنيديم فكر كنيم شايد اونقدرها هم كه اول فكر ميكرديم بيگناه نباشيم...

و مهم ترين بخش اينه كه اشتباهاتمون رو بپذيريم ولو به قيمت متعذر شدنمون...

سفر كوتاه...

تجلي پاييز توي جاده كردستان-كرمانشاه رو از دست نديد...

آدم روحش تازه ميشه...بعد از خستگي راه رفت و برگشت تهران يه سفر كوتاه به كردستان حسابي حالمو عوض كرد... مناظر توي راه و بعدم آبيدر كه مثل هميشه عالي و ديدني بود...

اينم يكي از مسافرين اتوبوس vip كه شنيده صندلي اين اتوبوس راحته سعي كرده نهايت استفاده رو بكنه!!!

توضيح نوشت: عكس پايين مربوط به سفر به تهرانه ولي متاسفانه اطلاعاتي درباره هويت صاحب ژست ندارم...