اصاب مصاب ندارما...
ميگم يه وقتايي چقدر خوبه آدم با دوستاي دوران دبيرستانش جمع بشن يه جا و از هر دري سخني وو هله هوله بخورن و بگن و بخندن غروبم تفريح كنان برن بيرون..
حسابي روحيه تغيير پيدا ميكنه...
فقط من نميدونم چرا هميشه من برعكس همه دوستامم-جدي ميگما مثلا اونا متاهل بودن و خونه دار -من مجرد و دانشجو-اونا بچه دار شدن -من تازه نامزد بازي ميكردم-اونا مطلقه و مجرد شدن حالا چندتاشونم بچه كوچيك دارن-من تازه متاهل شدم و بي اعصاب و كلافه از دست بچه هاشون =)
حالا ديروز دختر 5 ساله يكيشون رسما" دهنمو سرويس كرد بعد مادرش ميخنده ميگه: ميگم رسما مورد عنايت قرارت داده ها...
ميگم هه ههه هه.. رو آب بخندي لابد پس فردام كه من بچه دار بشم بچه هاي شما بزرگ شدن و عاقل هي ايش و پيش ميكنين كه واي ستاره اين بچه ت چقدر لوسه ؟چرا اينقدر نق ميزنه؟=ي
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 14:38 توسط ستاره بانو
|