هرچه بزرگتر ميشم بيشتر دچار خود سانسوري ميشم- قديمها بهتر بود آدم حرفشو رك و راست ميزد همه ميگفتن حرف راست رو از بچه بايد شنيد-امروز اما... مجبوري حتي با نزديكترين ها هم دروغ بگي-تظاهر كني-تظاهر به لبخند-تظاهر به اشك -تظاهر به غرور-تظاهر به اشتياق-تظاهر به فراموشي... بي بي تو فيلم شب يلدا ميگه: هيچكي از دل زن خبر نداره... دير يا زود بايد تظاهر كنم كه فراموشم شده... البته به كررات


خوب اينا كه خوندي حس و حرف ديروزه-

امروز حالم خيلي خوبه و دارم آخرين روزها و ساعات 29 سالگي رو طي ميكنم-و با اجازتون ميرم كه دهه سوم زندگيم رو آغاز كنم...كه همگام شده با قبوليم و هردو اينا اشتياق عجيبي رو براي شروع روزهاي خوب در من بوجود آورده... نه افسرده هستم-نه دلتنگ چيزي يا كسي- و فكر ميكنم بهترين دوران زندگي هركس دهه سوم تا آغاز چهارم زندگيش باشه...

چون جواني-عاقلي و همه چيز تحت مديريتته =))))