عمر عزیز است غنیمت شمریدش فرصت...
يه خانمي داشت با دقت جزئيات چگونگيه نگهداري از ظروف چيني رو توضيح ميداد:
میگفت: ظرف رو به مدت n دقیقه بگذارید تو محلول فلان و بعد چنین و بعد چونین کنید تا ظروف آسیب نبینن و از این حرفا...
يه آن انگار نخود تو شله زرد ديده باشم به همسر گفتم فكر كن چقدر احمقانه ست وقتتو صرف مراقبت از ظرف و ظروف بكني !!!منكه ترجيح ميدم ظرفام برن تو ظرفشويي يا يكي غير از خودم زحمتشونو بكشه... نهايتا بعده يه مدت كدر ميشن يا ميشكنن كه خوب طبيعتا ظرف نو جاش مياد....
حتی اگه مجبور باشم وقتم رو پای ظرف شویی باشم اصلا اهل کش دادن و غسل دادن ظروف نیستم چه برسه به مراقبت...![]()
یارو یه جور با دقت حرف میزد انگار طرز مراقبت از ننه بابای پیر یا تربیت بچه رو توضیح میداد....من که اگه بکشنم هم حاضر نیستم وقتم رو پای این کارا هدر بدم... ترجیح میدم فیلم ببینم/کتاب بخونم/تو نت مطلب بنوییسم یا بخونم/قدم بزنم چه میدونم حتی اگه بخوابم و استراحت کنم از این کار برام ارزشش بیشتره...
حالا من عاشق شبکه های آموزشی ام اونایی که به اطلاعات آدم اضافه میکنن بعد میان پارازیت میندازن رو شبکه من. و. تو...
میگم ببین خیره سرشون میخوان برنامه آموزشی بسازن که جا نمونن... حکایت دانه فلفل و خاله مه رویانه دیگه
ساعت ۲۰ دقیقه بامداد نوشت:
امشب خیلی اتفاقی بعضی از پستهای سالهای قبلمو خوندم عجیبه با اینکه از بعضی دست نوشته هام فقط یکی دوسال گذشته اما وقت خوندن حسابی تعجب کردم که واقعا اینا رو من نوشتم؟ خصوصا اونها که درباره زندگیه خوصوصیم نوشته بودم... واقعا حس میکردم دارم یه داستان غریبه از یه غریبه میخونم... الان میفهمم چرا من هیچ دفتر خاطراتی ندارم و نوشته هامو بعد از چند سال آتیش میزنم...![]()