چند وقت پیش یه بنده خدایی رو فرستادن واحد ما...

از اون کارمندهایی که با استفاده از بند کت و کلفت پ وارد ارگانی میشن و هیچکسم نمیتونه بگه بالای چشمت ابروئه؟!

از همون اول که اومد فهمیدم آشیه که واسه من بار گذاشتن... چون یه جورایی تقصیم کار و بازخورد کارا تو واحد به عهده منه...

القصه ما هم تموم تلاشمون رو به کار بردیم که هم خودمون راحت باشیم هم این بابا... ولی غافل از اینکه بدفرم سرکاریم!!!

بانو هر چیزی رو باید صد الی صدو بیست بار براش تشریح کنی آخر سرهم با یه خنده تمسخرآمیزی بهت هالی میکنه توروسننه؟

باخودم گفتم :نه این کار کنه... نه من پی دردسرم... برا همینم یه چندتا کاره ساده مثل بایگانی و پانچ و آرشیو بهش محول کردم... بماند که به بهانه یادگیری دو نصف کارا رو خودم انجام دادم !!! :دی

دیروز بعده کلی نصیحت و توضیح و خون دل خوردن میرم کاراشو میبینم میگم: خانم عزیز مگه منه بیچاره کلی براتون حلق ندریدم ؟ آخه این چه جور کار کردنه؟ اینا به درده خودت میخوره... راستش خیلی خود خودمو کنترل کردم که اسمی از عمه ش نیارم...

میگه وای ببخشید شرمندمممممممممممممممممممممممم....

میگم دور از جون اشکالی نداره ...حالا بیا من میخوام یه سری اسم تفکیک کنم کمک کن که خیره سرم سرعت عملمون بره بالا چون کلی کار داریم...

من: مقطع فلان آقای فلانی ....بعدی... برو مقطع فلان خانم فلانی... یه آن سرمو بلند میکنم میبینم به جای رجوع به برگه هایی که تفکیک مقطع دارن روی برگه عینا هرچی که گفتم نوشته!!!! یعنی اگه در اون حال با یکی سلام احوالپرسی هم میکردم مینوشت!!!! :]

ناگهان میگم ای خدا مرگ... دستت درد نکنه عزیزم میتونی بری...

مسئولم میاد تو اتاق گله و شکایت که این کارا چرا اینجورین و شما چرا بهش نمیگی چیکار کنه ووو میگم والا حاجی حاله حکایت اینه هرچی میگم یه گوشش درو یه گوش دروازه ست...

نگاهی به هنرنمایی های بانو میندازه و آشمزشده میگه... چاره ای نیست فلانی خودتون انجامش بدین دیگه...بیچاره ست... کم داره!!!

میگم حاجی بیچاره منم که باید وظایف ایشون رو انجام بدم و ایشون راحتتر بتونه اینترنت بازی کنه!!!!

آخه یه دیوانه ای رفت دم میوه فروشی یه دونه موز برداشت پوست کند خورد... صاحاب مغازه داد زد... هوی پدرسوخته مفت خور چیکار میکنی؟ یکی گفت: بابا چیکارش داری بدبخت رو دیونه ست!!!

میوه فروش گفت: اگه دیونه ست چرا به جای موز پیاز برنمیداره با پوست گاز بزنه؟؟؟

بعد فکر میکنم این بانو که یه تخته ش ظاهرا کمه چرا یه روز یادش نمیره بره خونه یا مثلا وقتی پیام میدن بنی کارت هدیه ای چیزی میخوان بدن یادش بره اولین نفر بره بگیره... اصلا اگه دیوونه ست چرا سرکاره داره حق یه آدم کارا رو ضایع میکنه....والا