اينا كفشدوزكن-همسر ميدونه من عاشق اينام هربار گل ميخره چندتا از اينا هم روشه :)

يكي از مواهب همسر ذي شعور داشتن اينه كه وقتي خيلي از ترشحات هورمون و تاثيرات شگرفش روي خلق و احساست رنج ميبري با يه دسته گله خوشگل روحتو شاد و نقشه هاي پليدت رو نقش بر آب  كنه :)

ديشب خيلي حالم بد بود خيلي هم كسل بودم و البته غمگين/ خوب اينم شانسه منه كه يك اتفاق معمول در همه نسوان هر ماه در من انفجار بوجود مياره :(

دم عصر از شدت كلافگي سوئيچرو برداشتم و از خونه زدم بيرون همسر خوابيده بود(بنده خدا تا 3 سره كاره بعدم يك ساعت و نيم رانندگي ميكنه ديگه تا ناهار ميخوره ساعت 5 ميشه بعد از ناهارم براي جبران كم خوابي كه صبح داشته و 5 بيدار شده ميخوابه)

خلاصه ماشين ادا درآورد و روشن نشد منم با عصبانيت برگشتم خونه :(

يه ساعت بعد همسر بيدار شد و با چهره درهم من مواجه شد كه با لپ تابم مشغول بودم/ طفلي انگار كه اون مقصر قضيه باشه يه كلمه هم باهاش حرف نزدم فقط وقتي رفت بيرون گفتم زود برگرد من تنهام....

حالا انگار وقتاي ديگه 5 تا بچه دارم :)))))

حالا ساعت 9 بود و همسر هنوز برنگشته بود  تو ذهنم چندين بار آغاز جنگ رو مرو كرده و البته هربار بغض كرده بودم... بالاخره صداي زنگ بلند شد دراز كشده بود و از جام تكون نخوردم بار دوم و بار سوم پاشدم با بي اعتنايي دكمه آيفون رو زدم چند لحظه بعد در زدن سلانه سلانه رفتم در رو باز كردم كه ديدم اين دسته گله خوشگل اومد تو صورتم :)

اونقدر غافلگير شده بودم كه تا چند ثانيه هيچ رفتاري نكردم  -دسته گل رو گرفتم و همه تدابير و طرح و برنامه هاي جنگي رو فراموش كردم :)