نشستيم تو ماشين همسر اونقدر حالش بده كه اجازه ميده من رانندگي كنم - مسير دور نيست بايد ببرمش دكتر

به محض استارت زدن شروع ميكنه: يواش يواش نزني به اون پرايده...آيييييييييييييييييي آي سرم!

اي خدا اين چه سردرد كوفتي ايه؟ از اين خيابون مستقيم برو آييييييييييييييي آي... دست انداز داره نرو 2...اهم اهم اهم...

مواظب اين پيكانه باش...واي واي خدا...

بهش گوش نميدم -كاره خودمو ميكنم گاهي هم زيره چشمي نيگاش ميكنم... آروم ميگم حواسم هست-دارم ميبينمش...

ميخوام پارك دوبل بگيرم... يواش يواش نزني به سطل آشغل...اهم اهم اهم... برو برو برو آههههههها /خوبه حالا يه فرمون برو جلو... نه بابا انگار رانندگيت خوبه ها؟!

ويزيت ميشه-داروخونه نزديكه ميريم داروها رو ميگيريم و همسر آمپول خورده مياد سوار ميشه-چشماش قرمز و بيحاله-سرشو تكيه داده به صندلي-صداشم به زحمت درمياد...شروع ميكنه: يواش يواش نزني به...-مواظب اون پرايده ... كه جيغم درمياد... ميشه تو رانندگيه من دخالت نكني سرهنگ؟!!!!!! و ديگه دخالت نميكنه ولي از واكنشه من خنده ش گرفته...

تو اين حالم دس برنميداره ميخواد لجمو دربياره... با شيطنت ميگه نه خوبه خوشم مياد انگار يه چيزايي از همجواري با من ياد گرفتي؟!!! :))))))

پ ن: نميدونم چرا اين آقايون وقتي كنار خانمها ميشينن فكر ميكنن سرهنگ راهنمايي رانندگين و خانمها كارآموزاني كه اومدن تعليم رانندگي ببينن؟!