بازم جام جهاني؟؟؟؟؟
اينروزا با طبقه بندي تيمها بازار جام جهاني داغه ....اينكه ميگم داغه در همه دنيا داغه ...
مثلا تو ايتاليا-آلمان -برزيل .... داغه تو ايرانم داغه حالا جالبه ميزان هيجان مردم فوتبالدوست همه جا يكسانه ولي درباره بازي و بازكنها حكايت دانه فلفل و خال مهرويانه!!!!
اينهمه شور و شوق رو كه ميبينم ياده نوجونيهاي خودم ميوفتم/ تقريبا از 14 سالگي تا حول و حوش 17-18 سالگي...تو فاميل شهره بودم به اطلاعات فوتبالي اونم از نوع وطني و از نوع خوني!
تمام برنامه هام رو با برنامه هاي مسابقات ليگ و آسيا و مقدماتي جام جاني و برنامه 90 و هر برنامه اي كه مثلا يه فوتباليسته دره پيت از گوشه اش رد ميشد تنظيم ميكردم...
الان كه فكر ميكنم ميبينم نه كشور ما تو اين مبحث استعدادي داره نه تيمهامون لياقت طرفدارهاي دوآتيشه!!!!
بهترين بازيكنهاي ما تو باشگاه شهرهاي كوچيك اروپايي نيمكت نشينن و مثله اون داهاتي اي كه ميره شهر حمالي ميكنه و برميگرده ده از مزاياي شهرو ابهت و جايگاه خودش تعريف ميكنه و به همولايتي هاش پز ميده....
ياده اونهمه استرس و هيجاني ميوفتم كه پاي فوتبال خرج شد... بازيكنهايي كه هيچوقت روحيه بردن و پيروزي نداشتن... تا يه گل ميزدن ميرفتن تو لاك دفاعو گل تساوي رو ميخوردن يا اگه برحسب شانس و دعاي مردم و گاهي ضعف تيم حريف ميبردن بازي بعدي رو حتما ميباختن ... ياده بازي قطر ميوفتم و يا اون بازيه به يادماندني با استراليا/ به ياد ماندني چون بعيد ميدونم تو دنيا و در طول تاريخ پيدايش بشر همچين حجم دعا و انرژي اي به آسمون فرستاده شده باشه!!!
به قوله عابدزاده مردم ايران خدارو تو رودربايستي انداختن... خودشون ميدونستن برد حقشون نبوده... من خيلي وقته كه فوتبال نگاه نميكنم نميدونم شايد از سره حسادت! شايد احساس بد ذوق كردن براي بيگانه علتش باشه!
از اينكه بازيه ايرانو ميبينم: بازيكنا تو دست و پاي هم ميپيچن-پاهاشون بهم گره ميخوره پاسكاري بيخود و الكي ميكنن بعد قياسش ميكنم با يه تيم اروپايي كه چه بازيه مرتب و اصولي اي دارن!بله شايد حسادت ميكنم!
با خودم ميگم فوتباليست ايراني جماعت كم وجوده و اعتماد به نفسش ضعيفه البته براي حرفه اش!!! وگرنه تا بخواي براي حواشي سودمند حرفه اش پروجود و پر روئه...
فوتباليستاي ايراني عرضه مقابله تو زمين رو ندارن اونجا كم روئن... كمن ...ولي در عوض در مواجهه با زنان خوشگل طرفدارشون حتي اون نيكت نشينا و توپ جمع كنا هم تا بخواي اعتماد به سقف دارن...
مثل نادر محمدخاني با اون گندي كه زد دلم براي زنه بيچاره ش ميسوزه بيچاره لاله... طفلك بچه هاش...
و طفلك شهلا كه خام هيجان كاذبه خودش شد!!!